قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2267

تاريخ الفي ( فارسى )

نمود . مجموع ايشان گفتند كه : ما در مهلكه افتاده‌ايم كه به غير از آنكه تن به مرگ دهيم و در زير شمشير به عزّت بميريم چاره‌اى ديگر نداريم ؛ چه ، غزنين از ما بسيار دور است و امداد از هيچ متصوّر نيست و قلّت ما و كثرت دشمن نيز معلوم پس ، همه دل به مرگ داده فدايىوار بر يبغو حمله آوردند . يبغو طاقت مقاومت حملهء ايشان نياورده روى به گريز نهاد . طغرل قريب به دو فرسخ تعاقب نموده أحمال و أثقال ايشان را بازگردانيد و شهر سيستان را در حوزهء تصرّف خود درآورده معروض عبد الرّشيد گردانيد و از وى مدد طلبيد تا به خراسان رود . عبد الرّشيد از سپاه خود آنچه كارآمدنى بود پيش طغرل فرستاد كه مطاع و منقاد او بود كه هرچه فرمايد به جاى آرند و از فرمودهء او مطلقا تجاوز ننمايند . القصّه ، چون طغرل لشكر فراوان به‌هم رسانيد و در سيستان استقلال پيدا كرد و اطراف و جوانب ملك نيم‌روز را به ضبط خود درآورد از فكر گرفتن خراسان بازآمده دفع و رفع عبد الرّشيد را وجههء همّت خود ساخته و در اين باب ، با خواص و معتمدان خود مشورت نمود . تمامى آن جماعت ، اين رأى را پسنديدند ؛ چه ، امراى غزنويه كه با طغرل خصوصيّت و اتّفاق داشتند چون هميشه از آل سلجوق مغلوب و مقهور شدند بر جنگ ايشان اقدام نمىنمودند و عبد الرّشيد را مردى بىفكر مىدانستند و مىيافتند كه از دست طغرل دفع او به آسانى ميسّر است . بنابراين ، با طغرل همداستان شدند و او را بر خيال قلع و استيصال عبد الرّشيد از غدر و مكر حاضر ساختند « 1 » . عبد الرّشيد مضطرب‌وار با متعلّقان خود روى به قلعهء غزنين نهاد و طغرل راست به شهر درآمده به كوتوال قلعه كسان فرستاد تا او را به وعد و وعيد ترغيب و تحريض نموده در مقام اطاعت و انقياد طغرل درآمده . بنابراين ، كوتوال فى الحال عبد الرّشيد را گرفته به دست طغرل حاجب سپرد و طغرل كافر نعمت فى الحال او را با مجموع اولاد سلطان محمود ، كه به دست او افتاده بودند ، تمامى را به قتل رسانيد ؛ چنانچه اولاد سلطان محمود غير از سه « 2 » كس ، كه در بعضى قلاع محبوس بودند و طغرل به آسانى بر ايشان دست نمىيافت ، بتمامى به قتل رسانيد و خود بر تخت سلطنت قرار گرفت و نامه‌اى به خرخير ، كه از عظماى دولت غزنويه بود و او را با لشكرى فراوان به جانب هند فرستاده بودند ، نوشته از وى التماس نمود كه با او در مقام اطاعت و انقياد درآمده از مخالفت و مخاصمت اجتناب نمايد . چون مكتوب طغرل حرام‌نمك ، به خرخير رسيد و او بر حقيقت حال اطلاع يافته دانست كه عبد الرّشيد و اكثر اولاد سلطان محمود غزنوى كشته شدند ، بسيار از جاى

--> ( 1 ) . م : همداستان شدند و عبد الرّشيد را بر قلع و استيصال از غدر و مكر مخبر ساختند . ( 2 ) . م : نه كس .